|
در غـــربت مزار خودم گـريه ام گــرفت از زخم ريشـه دار خودم گـريه ام گــرفت وقتــي كه پــرده پــرده دلم را نواخـتم از نالـه ي سه تـــار خودم گـريه ام گـرفت پــاييز مي خــزد و تـو لـبخند مـي زني امّا من از بــهار خودم گـــريه ام گـــرفت يــك تــكــه آفـتــاب برايــم بياوريـد از آسـمان تـار خـودم گـريه ام گـرفت
|