|
به نام محبوب ،معشوق ،معبود
تقديم به روح بلند عاشقان
سادگي مرا ببخش كه خويش را تو خوانده ام
براي برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگي مرا ببخش كه دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعرمثل نگين نشانده ام
به من نخندو گريه كن چرا كه جز نياز تو
هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام
اگر به كوتاهي خواب ،خواب مرا سايه شدي
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوي فرياد مراسكوت دعوت تو بود
ولي من اين سكوت رابه قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامي براي من نساز
از ابتدا دست تو رادر اين قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نيازمند بخششت
چرا كه من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناهكار هر كه بود كيفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
|