تبليغاتX
زیبای خفته

زیبای خفته

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
سلام به همه دوستان بعد از ۲ سال برگشتم خوشحالم که بعضی از دوستان فراموشم نکردن   اگه بتونم حتما میام                                شبها چراغ دلت رو روشن بذار تا فرشته ها راه پاکی رو گم نکنن شبهای بی فرشته سنگین می گذره........ مثل روزهای بی تو....
نويسنده: بیتا مورخ: سه شنبه پنجم خرداد 1388 در ساعت: 18:53
|+|
 

سلام به تمام دوستای گلم

من بعد از مدتها دوری از وبلاگم دوباره موفق شدم آپ کنم امیدوارم فراموشم نکرده باشید و دیر کردنمو ببخشید همتونو دوست دارم در اولین فرصت به همه سر میزنم


نويسنده: بیتا مورخ: شنبه هجدهم اسفند 1386 در ساعت: 17:19
|+|
برگی از دفتر خاطراتم

امشب شب یلداست  و من مثل همه یلداها نیستم  ..........................

یادت میاد همیشه بهم میگفتی  می ترسم  یه روز ازم سیر بشی  ولی سیر شدی

یادت میاد همیشه بهم میگفتی میترسم بهم خیانت کنی ولی خیانت کردی

یادت میاد همیشه بهت می گفتم عاشقتم بهم میگفتی عاشقتم   اونوقت بعد 3 سال

اومدی گفتی من تو این مدت عاشقت نبودم

چی شد اون همه شعار زدی زیرش؟.......چه روزگاریه وای................

 

عاشق نبودی  تو من عاشقت بودم

 

درقبله گاه عشق بودی تو معبودم

 

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

 

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

 

من با نفسهایم نام تورا خواندم

 

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

 

روزی که میگفتی من با تو میمانم

 

روزی که دانستی من بی تو میمیرم

 

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

 

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

 

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

 

هر دم زچشمانت خواندم کلامی نو

 

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

 

دل کندن و رفتن پیش توآسان بود

 

روزی به من گفتی دیگر نمیمانم

 

گفتم که میمیرم گفتی که میمانم

 

باور نمیکردم هرگز جدایی را

 

آن آمدن با عشق این بیوفایی را

 

 

حرومت باشه اون همه احساس که من واسه تو حروم کردم

 

حرومت باشه اون همه عاشقتم گفتن به تو

 

حرومت باشه اون همه شب تا صبح نخابیدن بخاطر تو

 

حرومت باشه اون همه اشک ریختن برای ندیدن تو

 

آخه چقدر من زخم زبون خوردم بخاطر داشتن تو

 

 

        با تشکر فراوان از دوست عزیزم رایکا


نويسنده: بیتا مورخ: پنجشنبه سوم آبان 1386 در ساعت: 3:2
|+|

دلت رو به کسي بسپار که لياقت داشته باشه. نگاهت را به کسي بدوز که قلبش براي تو بطپه. چشمانت را با نگاه کسي آشنا کن که زندگي رو درک کنه. سرت رو روي شونه هاي کسي بذار که از صداي طپشاي قلبت تو رو بشناسه. آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي ريا ترين باشه. لبخندت رو نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه.

 

هيچ گاه با خود فكر شكست را نكردم ،هيچ گاه با خودم نگفتم، روزي عشقمان مي ميرد روزي تو با من بيگانه خواهي شد، وديگر يار قديمي نخواهد بود ولي امروز آن روز محال را ديدم روزي كه عشق مرد روزي كه باختم ،تمام زندگي را باختم وتو رفتي از كنارم ،براي هميشه ....

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

 

باورم نمیشه دستات توی دست من نبا شن رو درو دیوار خونه گرد تنهایی بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی قلبم ماله تو باشه تا همیشهباورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه تو همونی که می گفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی قلبم ماله تو باشه تا همیشه     

 

                                                          

 وقتی احساس می کنی قابل دوست داشتن نیستی، وقتی احساس بی لیاقتی و نا پاکی می کنی ، وقتی احساس می کنی کسی نمی تواند درد های تو را التیام بخشد به یاد داشته باش دوست عزیز من خدا می تواند

 

جو هره آفرينشن مفرد است..و اين جو هره عشق نآ م دارد .. عشق نيرويی است که ما را با ر ديگر به يکديگر ميپيوندد تا تجر به ا ي را که در زندگی ها و در مکا ن های متعدد جهان پراکنده شده است.. با ر ديگر متراکم کند..عشق يگا نه پل ميا نه جهان نا مرد ي و مردي  است ....

 

 

 


نويسنده: بیتا مورخ: پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 در ساعت: 23:18
|+|
محبوبم، پلکهايت را پاک کن! زيرا عشقي که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خود ساخته، موهبت صبوري و شکيبايي را نيز به ما ارزاني مي دارد. اشکهايت را پاک کن و آرام بگير، زيرا ما با عشق ميثاق بسته ايم و براي آن عشق است که رنج نداري، تلخي بينوايي و درد جدايي را تاب مي آوريم.

 

آنگاه که.......... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که ............... زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!!

سالیان درازی است که با فریب عشق زندگی کردم و آن را نیافتم واگر تو آنرا یافتی به پرستویی هد یه کن که در خانه ی من آشیانه ی گلی بسازد


نويسنده: بیتا مورخ: یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 در ساعت: 16:22
|+|

سخت ترين ديدار.... ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي يه قلب زخمي برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کني هنوزم دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس

 


نويسنده: بیتا مورخ: یکشنبه هفتم مرداد 1386 در ساعت: 13:31
|+|

هیچ بهانه ای نیست برای نوشتن...!

ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه ای براي نوشتن...

                                  خيلي دوست دارم خيلي زياد

برای تو می نویسم که معنی عشقی برای من و عشق رو با تو حس کردم

                        دوستت دارم دوستت دارم

بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!

دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت 

دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!

نمي دونم ...

 

 

 


نويسنده: بیتا مورخ: شنبه دوازدهم خرداد 1386 در ساعت: 2:5
|+|
سلام به دوستان عزیز امشب بعد از یه مدت که از وبلاگه نازنینم دور بودم اومدم که آپ کنم ممنون از دوستان عزیییییییییییزم که وبلاگمو تنها نذاشتن امشبم خونه دادا شم بودم وگرنه معلوم نبود کی بتونم بیام آپ کنم

 بگذریم خیلی خوشحالم که تونستم یه باره دیگه این وبلاگو خط خطی کنم وچند جمله ای بنویسم قربونه همتون فعلا بابای

 


نويسنده: بیتا مورخ: شنبه دوازدهم خرداد 1386 در ساعت: 1:45
|+|
سلام به همه دوستان

امروز اومدم واسه خداحافظی شاید دیگه نتونم بیاماز همه کسانی که تو این مدت منو وبلاگمو تنها نذاشتن ممنونم 

سحر-سینا-رایکا-شاهین-محسن-حسنک وزیر-اسی-سعید گیتارمسعود-هکری از جهنم-رهایی-بنده خدا-همخونهوبقیه دوستان از همه ممنون قربون همتون

 

خدا حافظ همين حالا...... همين حالا كه من تنهام ....... خدا حافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام ...... خدا حافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد.......به يادآسموني كه منو از چشم تو ميديد....... اگه گفتم خدا حافظ نه اينكه رفتنش سادس .......... نه اينكه ميشه باور كرد كه اينجا آخر جادس........خدا حافظ به شرطي كه

نبندي دل به رويا ها ....... بدوني با تو و بي تو همينه رسم اين دنيا


نويسنده: بیتا مورخ: جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 20:16
|+|
عاشقت خواهم ماند..............................بي آنکه بداني. دوستت خواهم داشت............................بي آنکه بگويم. درد دل خواهم گفت.................................بي هيچ کلامي. گوش خواهم داد..................................بي هيچ سخني. در آغوشت خواهم گريست.......................بي آنکه حس کني. در تو ذوب خواهم شد..............................بي هيچ حرارتي. اينگونه شايد احساسم نميرد

 


نويسنده: بیتا مورخ: یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 13:8
|+|

 

اونايي كه از عشقشون ضربه خوردن يا يه جورايي بهشون خيانت شده حتما بخونن

 

 

كي ميگه؟

كي ميگه من  تو رو خيلي دوست دارم ؟

كي ميگه من به تو وابسته شدم ؟

ديگه اصلا نمي خوام ببينمت

 به خدا قسم ازت خسته شدم

كي ميگه شعراي من مال توا........

كي ميگه هلاكتم؟ ديونتم ؟

هركي گفته اشتباه كرده بدون

من يه عابر از كنار خونتم

كي ميگه منظورم از زيبا تويي

كي ميگه نباشي من دق ميكنم؟

يعني انقدر ديونم كه ميشينم

 واسه امسال تو هق هق ميكنم

كي ميگه دلم ميخواد پيشم باشي

كي مي گه ميشه منو تو مابشيم

كي ميگه هدف به هم رسيدنه

ما فقط يه راه داريم جدا بشيم

كي ميگه هيچكي مثل تو نمي شه

كي ميگه تو مهربوني شاعري؟

نمي دونم چي بگم از تو ولي

خيلي باشي تو فقط يه عابري

كي ميگه قدر منو خوب ميدوني

كي ميگه بمون؟ بري سنگين تري

كي ميگه نامهاتو بهت ميدم

كي ميگه بيا خدافظي ؟ نيا

كي ميگه زندگي رو نقاشي كن

رنگي مونده واسمون! بجز سياه

كي ميگه يادت منو عذاب ميده

حالا من مي مونمو يه زندگي

با كسي كه عاشقو مقدسه

با كسي كه گفته هرچي تو بگي

 


نويسنده: بیتا مورخ: یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 در ساعت: 3:47
|+|

شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نمي ره واسه هر کسي که مي گم قصه اش و آتيش ميگيره دل من يه دريا خون بود چشم تو يه دنيا ترديد آخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد شب رفتنت يه ماهي تويه خشکي رفت و جون داد زلزله خيلي دلا رو اون شب از غصه تکون داد اما اون شب شيشه هاي خونه رو زدن شکستن پا به پام عکس هاي نازت اومدن تا صبح نشستن تو چرا از اينجا رفتي ؟؟؟

 


نويسنده: بیتا مورخ: دوشنبه ششم فروردین 1386 در ساعت: 17:58
|+|
 

دلم گرفته آسمون، نمی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم، نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها، رو سینه من اومده
آخ داره باورم می شه، خنده به مانیومده
دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی، یه عمر که دربه درم


نويسنده: بیتا مورخ: چهارشنبه یکم فروردین 1386 در ساعت: 3:3
|+|
آخرین آپ سال ۱۳۸۵

در آستانه سال جديد هفت سيني به شما هديه ميکنم: 1سلامتي 2 سعادت 3 سروري 4 سخاوت 5 سبزي 6 صفا 7 صميميت هميشه شاد باشيد عيدتان پيشاپيش مبارک

 


نويسنده: بیتا مورخ: شنبه بیست و ششم اسفند 1385 در ساعت: 22:12
|+|
به نظر شما این واسه کی بوس میفرسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


نويسنده: بیتا مورخ: شنبه بیست و ششم اسفند 1385 در ساعت: 14:48
|+|

                                          به نام محبوب ،معشوق ،معبود

 

 

                                             تقديم به روح بلند عاشقان      

 

سادگي مرا ببخش كه خويش را تو خوانده ام

                                           

                                    براي برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگي مرا ببخش كه دلخوش از تو بوده ام

 

                                    تو را به انگشتر شعرمثل نگين نشانده ام

به من نخندو گريه كن چرا كه جز نياز تو

 

                                    هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام

اگر به كوتاهي خواب ،خواب مرا سايه شدي

 

                                    به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوي فرياد مراسكوت دعوت تو بود

 

                                   ولي من اين سكوت رابه قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامي براي من نساز

 

                                   از ابتدا دست تو رادر اين قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نيازمند بخششت

 

                                   چرا كه من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام

گناهكار هر كه بود كيفر آن مال من است

 

                                   به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام


نويسنده: بیتا مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 در ساعت: 13:39
|+|
سلام به همه دوستان

ببخشید یه چند روز نتونستم بیام

عید نوروز رو پیشا پیش به همه تبریک میگم امید وارم سال خوبی داشته باشید

از تمام کسانی که لطف کردن و به وبلاگم سر زدن ممنونم سعی می کنم محبت همه دوستان عزیزو

جبران کنم......... بیتا

 


نويسنده: بیتا مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 در ساعت: 1:55
|+|

تمام لذتهای دنیا واسه زمانیه که اصلا انتظارشو نداری و هیچ لذتی بالاتر از دوست داشتن نیست. پس حالا که انتظارشو نداری دوستت دارم....

 

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم وپارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد......

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير............

 

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود...........

 

وقتي "دلتنگ" شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي "دوستت داره" وقتي "نااميد" شدي به ياد بيار کسي رو که تنها "اميدش" تويي وقتي پر از "سکوت" شدي به ياد بيار کسي رو که "به صدات محتاجه" وقتي "دلت" خواست از "غصه" بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه "کلبه ساخته ........


نويسنده: بیتا مورخ: یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 در ساعت: 15:11
|+|

اكنون ستارگان در آسمان شب افول مي كنند ولي تو در آسمان دل من ظهور مي كني گذشت زمان گذشت عمر را به همراه دارد.

 

زندگي پوچ است اگر آدمي تنها و رنجور باشد من احساسات پاك خود را به نگارش

 

در مي آورم تا شايد مرهمي بر روي دردهاي خسته و التيام نا پذير من باشد.............

 


نويسنده: بیتا مورخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 در ساعت: 21:59
|+|
چقدر سخته آدم بخواد به جای یک نفر دیگه حرف بزنه هی با خودش کلنجار میره که فلانی بیشتر از این نوع حرفا میزد. نه نباید این حرفو بنویسم آخه اون از این حرفا نمیزنه و........ خلاصه آخرش دلو میزنی به دریا و هر چی از قلبت برون میاد رو می نویسی تازه بعد این که حرفایه دلتو نوشتی با خودت فکر میکنی یعنی از حرفام ناراحت میشه یا نه؟همین فکراست که آدمو دیونه می کنه...آه کاش میشد از این به بعد خودش بیادو حرفایه دلشو بزنه کاش میشد...

                              


نويسنده: بیتا مورخ: پنجشنبه سوم اسفند 1385 در ساعت: 23:5
|+|

حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند.......

 

تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم


نويسنده: بیتا مورخ: چهارشنبه دوم اسفند 1385 در ساعت: 12:37
|+|
چند تا دوسم داری؟

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه

 

 


نويسنده: بیتا مورخ: دوشنبه سی ام بهمن 1385 در ساعت: 16:58
|+|
ای کاش کودک بودم

اي کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي کاش کودک بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه تو، همه چيز را فراموش مي کردم.................

 

روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند كسي نه شاخه گلي برايش مي اورد نه برايش مي خنديدند و نه برايش مي گريستند وقتي رفت همه امدند برايش دسته گل اوردند سياه پو شيدند وبراي رفتنش گريستند شايد تنها جرمش نفس كشيدن بود سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند

 


نويسنده: بیتا مورخ: شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 در ساعت: 14:40
|+|
14 فوریه سالروز شهادت والنتین مقدس و روز عشق گرامی باد

 


نويسنده: بیتا مورخ: سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 در ساعت: 16:20
|+|

 

ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟ وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند

 


نويسنده: بیتا مورخ: شنبه بیست و یکم بهمن 1385 در ساعت: 15:53
|+|

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني مهتا ب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن .......

 

 


نويسنده: بیتا مورخ: جمعه بیستم بهمن 1385 در ساعت: 17:16
|+|

کاش آسمان میدانست درد من چیست ! کاش میدانست نیاز من چیست! کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم.... کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست! دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است ، عاشقم ولی ، یک عاشق تنها! یک عاشق بی کس ! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست.... کاش دریا میدانست کویر چیست! راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها! دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد........

 


نويسنده: بیتا مورخ: پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 در ساعت: 23:14
|+|

در غـــربت مزار خودم گـريه ام گــرفت از زخم ريشـه دار خودم گـريه ام گــرفت وقتــي كه پــرده پــرده دلم را نواخـتم از نالـه ي سه تـــار خودم گـريه ام گـرفت پــاييز مي خــزد و تـو لـبخند مـي زني امّا من از بــهار خودم گـــريه ام گـــرفت يــك تــكــه آفـتــاب برايــم بياوريـد از آسـمان تـار خـودم گـريه ام گـرفت


نويسنده: بیتا مورخ: پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 در ساعت: 15:46
|+|

نويسنده: بیتا مورخ: چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 در ساعت: 18:55
|+|

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگيرم

 در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم ...

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بشينم سر رو شانه هايت بگذارم ...

از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ريزم ...منتظر لحظه ای هستم ...

لحظه ای مقدس ... منتظر لحظه ی پيوند ... که تو را در اغوش گيرم ...

بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ...

 

و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هديه کنم ...

اری من منتظرم ...

منتظر لحظه ای پاک و مقدس که به تو بگويم هستی ام ... هم نفسم ...

مونس شب های بی قراری ام ... من دوستت دارم ...

اری من عاشق توام


نويسنده: بیتا مورخ: چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 در ساعت: 18:52
|+|